ملك شاه حسين بن ملك غياث الدين / محمد بن شاه محمود سيستانى
42
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى )
پست مكن . دردانه برداشته ببالين سام آمد ، لوحى ديد منقوش بود كه اى بهمن چون بر مراد دست يا بى ترحم پيشه كن و بيادگار بازوبند پادشاه چين كه پس از تسخير چين بدست آوردهام نثار مقدم خود قبول كن . بازوبند را از بالين او برداشته ، بر سر بالين رستم رفت و شرط ادب بجاى آورد ، چه تربيتيافتهء پهلوان بود . بر لوحى نوشته بود كه كليد گنجهاى مخفى خود پيشكش تو دارم بردار و به سيستان رو و بجاى دستان نيكوئىكن و سيستان را آباد كن . بهمن كليدها را برداشته متوجه زابل شد . بعد از طى مسافت پنج ماه به سيستان رسيد و زال و آذر بانو و بانو گشسب را در محل مناسب جاى داد و مدت هفت سال بر لب هيرمند اقامت داشتند و جميع قلاع و عمارات و مواضع سيستان را بهتر از اول آباد نمود و بدستور ، ايوان سام را مفروش نموده خزاين را از زر مملو فرموده ، بنوعى ترتيب چيزها كرد كه هرچند دستان تفحص نمود ، سواى جوهر وجود رستم و فرامرز از هيچچيز و در هيچ محل قصورى نيافت و چند روز مهمان دستان شد . و آذربرزين را بند گران نهاده بر فيل سفيدى نشانده به مازندران فرستاد . هرچند آذر بانو التماس نزد هماى دختر بهمن نمود ، مفيد نيفتاد و بهمن پس از بيست و هفت سال به مستقر خويش خراميد . حكايت آذربرزين چون آذربرزين را از مازندران گذرانيده بجانب ديلم ميبردند كه رستم طور 20 مردى بود [ 19 ش ] كه پيوسته در كوه و جنگل دار المرز شكار مينمود ، و بغايت پهلوان بود . ناگاه چشم او در اينروز كه بر فرازونشيب آن كوهستان به سير مشغول بود ، بر آن گروه افتاد كه آذربرزين را ميبردند . پرسيد كه شما كيستيد و اين مرد كه بر فيل مقيد و محبوس داريد كيست ؟ حقيقت را به او گفتند . غيرت و حميت او را بر اين داشت كه اين مرد نبيرهء رستم زابلى است و همنام من است . بيكبار كف بر لب آورده دست بر تير و دهره 21 و تبر كرده بر آن قوم حمله آورد و آن قوم را پريشان و زخمى نموده ،